گزارشی از فعالیت گردشگری مذهبی مؤسسه بین المللی المرتضی (ع) در ماه محرم

 گردشگری مذهبی

ماه مهر و آبان از جمله فصول پر تردد توریست ها در ایران می باشد و طبق آنچه آژآنس ها و مراکز مربوط اعلام می کنند این دو ماه High Season (محبوب ترین زمان) توریست ها در ایران می باشد. تقارن این ایام با ماه محرم و عزاداری امام حسین علیه السلام می تواند مفید و مضر تلقی شود.

اهمیت  گردشگری مذهبی در ماه محرم

از یک سو دیدن مراسمات عزاداری و حس معنوی این ماه نقش بسزایی در انتقال آموزه های محرم به توریست ها می تواند داشته باشد و آنها از نزدیک با آموزه های محرم و کربلا آشنا می شوند و آن را لمس می کنند. از سوی دیگر اگر علل قیام امام حسین و عظمت آن بطور دقیق و با درنظر گرفتن مخاطب غیر مسلمان به آنها ارائه نشود می تواند موجبات وهن و شبهات بیشتری در ذهن توریست ها می شود. جای شک و تردید نیست که تاثیرات مثبت این موضوع از تاثیرات منفی آن بسیار بیشتر می باشد. یکی ازمهمترین جنبه های شهر شیراز برای توریست، بُعد مذهبی و معنوی این شهر می باشد.وجود حرم شاه چراغ، علی بن حمزه، حافظیه و سعدیه در تقویت این نوع نگرش توریست ها تاثیر گذار می باشد.

جامعه المرتضی علیه السلام، با همکاری نهادهای مربوطه در شهر شیراز اقدام به اعزام برخی از طلاب زباندان در ماه محرم به این شهر نمودند. جدای از آموزش هایی معماری و نشست های هم افزایی علمی که مبلغین این مرکز برگزار کردند، در راستای آشنایی با معماری شیراز و حکمت معماری مسجد نصیر الملک نیز، جلسه آموزشی در شهر شیراز برگزار گردید.

گردشگری مذهبی در شیراز

با مدیریت آقای جاویدیان شرایط بسیار مناسبی برای گردشگری مذهبی در شیراز فراهم شده است که با همکاری جامعه المرتضی از این فرصت در حد توان بهره برداری شد.

مبلغین این مرکز در حرم مطهر شاه چراغ، علی بن حمزه و مسجد نصیر الملک مستقر شدند. مهمترین هدف تبلیغی در این ایام، شناساندن آموزه های محرم و فرهنگ عاشورا در قالب زبان بین الملل به توریست ها بوده است. تو یست ها بعد از رویارویی با آئین های محرم و عاشورا سوالات بسیاری درباره چیستی و چرایی این آئین ها داشتند که مبلغین مرکز پاسخگوی سوالات توریست ها بودند. همچنین با همکاری حرم علی بن حمزه (ع) فرصضت بازدید از هیئت نیز برای توریست ها فراهم شده بود.

خاطرات حجت الاسلام قرائتی/عاشورا در هند

farhangnews_211452-578241-1466233855ماه محرم در هند بودم. هند بیش از بیست میلیون شیعه دارد. در شهری بودم که هفتاد هزار شیعه داشت و متأسّفانه یک طلبه هم در آنجا نبود.

آنان گودالی درست کرده بودند که پر از آتش گداخته بود و با پای برهنه و با نام حسین علیه السلام از روی آتش می گذشتند. وقت خوردن غذا که رسید، یک نانی به اندازه نان سنگک، برای ۴۰ نفر آوردند و عاشقان حسینی با لقمه ای نان متبرّک صبح تا شام عاشورا بر سر و سینه می زدند. این در حالی است که در ایران در یک هیئت دهها دیگ غذا می گذارند و چقدر حیف و میل می شود.

دعوت از مبلغین بین الملل به منظور درج خاطرات و تجربه های تبلیغی

خاطره-وضوبه گزارش روابط عمومی و امور بین الملل جامعه المرتضی علیه السلام،مدیر اداره تبلیغ مجازی از تهیه بانک جامع خاطرات تبلیغی خبر داد.

مدیر اداره تبلیغ مجازی جامعه المرتضی علیه السلام گفت:به تحقیق مبلغینی که قصد دارند در عرصه بین الملل فعالیت کنند با سوالات زیادی مواجه هستند که پاسخ صحیح و کاربردی به این پرسش ها بعضا سخت و غیر قابل دسترس می باشد.

سوالاتی از قبیل اینکه چه زبانی را برای فعالیت در عرصه بین الملل انتخاب کنم،چگونه و با چه روش های می توانم به کشورهای خارجی برای تبلیغ سفر کنم؟چه افرادی واجد شرایط اعزام به خارج از کشورهستند ؟ کدام موسسات و ارگان ها مسئولیت اعزام مبلغ به خارج از کشور را دارند؟ جزء بیشترین سوالات برای افرادی است که قصد دارند در این مسیر پر فراز و نشیب قدم بگذارند و اسلام ناب محمدی (ص) را به مردم دنیا معرفی کنند.

وی گفت:علاوه بر سوالات فوق مسلما مبلغ بین الملل در کشورهای خارجی با چالش های متعددی مواجه هستند ،چالش هایی از جمله مشکلات ویزا و ورود به کشورهای مختلف،اختلاف فرهنگ و آداب و رسوم ،اختلاف دما و شرایط جوی و ….. که مواجه شدن با این چالش ها نیازمند استفاده از تجربیات مبلغینی است که سال های سال در این عرصه فعالیت دارند.

ایشان افزود: با توجه به وجود سوالات متعدد درفضای تبلیغ بین الملل تصمیم گرفتیم تا با تهیه بانک جامع خاطرات تبلیغی مبلغین موفق ،این خاطرات را در دسترس افراد علاقه مند به فعالیت در فضای بین الملل قرار دهیم.

وی در پایان ضمن اشاره به اینکه تبلیغ بین الملل لزوما به معنای حضور یک مبلغ در کشورهای خارجی نیست و شامل تبلیغ در فضای مجازی،تبلیغ توریسم،تبلیغ رسانه و تبلیغ مکتوب نیز می شود،گفت:

از همه مبلغینی که به هر شکل تجربه و خاطره تبلیغی در فضای بین الملل را دارند دعوت می کنیم تا خاطرات و تجربه های کاربردی خود را از طریق سامانه رسمی سایت جامعه المرتضی علیه السلام و از طریق بخش خاطرات تبلیغی برای ما ارسال کنند تا علاوه بر تهیه بانک جامع خاطرات تبلیغی ، مورد استفاده مبلغین بین الملل قرار بگیرد.

output_Yq0ddU

مناظره فعال عرصه توریسم با گردشگران اسپانیایی

مسجد-امام-اصفهان

[su_audio url=”http://murtaza.ir/wp-content/uploads/2016/02/حاطرات-توریسم-آقای-حکیمی-پور_mixdown.mp3″]

[button color=”green” size=”small” link=”http://murtaza.ir/wp-content/uploads/2016/02/حاطرات-توریسم-آقای-حکیمی-پور_mixdown.mp3″ ]download mp3 file[/button]

مدیر جامعه المرتضی :عدم اعتماد توریست ها به رسانه های غربی بعد از سفر به ایران

حجت-الاسلام-داودی

[su_audio url=”http://murtaza.ir/wp-content/uploads/2016/02/خاطرات-توریسم-.mp3″]

[button color=”green” size=”small” link=”http://murtaza.ir/wp-content/uploads/2016/02/خاطرات-توریسم-.mp3″ ]Download mp3 file[/button]

ویژگیهاى یک مبلغ موفق خارج از کشور از زبان حجه الاسلام سیف الله مدبر

 

moballegh

بسم ‏الله الرحمن الرحیم.
حقیر، سیف ‏الله مدبر، متولد شهرستان میاندوآب از خطه آذربایجان غربى که در سال ۱۳۶۱ ه. ش وارد حوزه علمیه بناب گردیدم و پس از آن به ترتیب به حوزه‏ هاى علمیه مشهد و قم مهاجرت نمودم و در حال حاضر نزدیک به ۱۰ سال است که در درس خارج فقه به ادامه تحصیل اشتغال دارم.

علاوه بر این تحقیقاتى نیز در زمینه نسخه‏ هاى خطى دینى در آسیاى میانه و قفقاز داشته و دارم که این نیز در راستاى تکمیل تحصیلات دینى و تبلیغ دین در خارج از کشور بوده است.اینجانب تا به حال براى تبلیغ دین به کشورهاى ترکمنستان، ازبکستان، قزاقستان، گرجستان، نخجوان و آذربایجان سفرهاى متعددى داشته ‏ام.
به نظر حضرتعالى ضرورت‏هاى پرداختن به امر تربیت مبلغان دینى براى اعزام به خارج از کشور از سوى حوزه علمیه قم چیست؟

از آنجایى که جمهورى اسلامى ایران مرکزیت تشیع و اسلام شیعى مى ‏باشد و همه شیعیان جهان نیز با این نگاه به ایران مى‏ نگرند، لازم است‏ حوزه مقدسه علمیه قم به تغذیه فکرى آن‏ها همت گمارد. به عنوان مثال برخى از شیعیان شهر «تمس‏» از «سیبرى‏» چندین بار به دلیل آشنایى براى بنده پیغام فرستاده ‏اند و ما را جهت امر تبلیغ دعوت نموده ‏اند; گرچه حقیر از خوف سرما دعوت آنها را اجابت ننموده‏ ام; اما آنچه از این دعوت‏نامه استنباط مى‏ شود این است که آنها ایران را مرکز تشیع مى‏ دانند.بر این اساس حوزه علمیه قم وظیفه دارد که در این راستا قدم بردارد.

جنابعالى که بارها به عنوان مبلغ به خارج از کشور سفر کرده‏اید عملکرد حوزه علمیه قم را در این ارتباط چگونه ارزیابى مى‏ کنید؟

در پاسخ به این سؤال، بنده از شما مى ‏پرسم که آیا اصولا حوزه علمیه در این راستا اقدامى صورت داده است؟ و مهم‏تر از آن آیا اصلا حوزه از نیروهاى خودش که براى تبلیغ به خارج کشور مى ‏روند اطلاعى دارد؟
بنده عرض مى‏ کنم که کسى که براى تبلیغ به خارج از کشور رفته از طرف حوزه علمیه نبوده، در حالى که نیروى حوزه علمیه بوده، متاسفانه حوزه به این مهم توجه ندارد که اصولا آیا مبلغین حوزوى خارج از کشور موفق بوده ‏اند یا خیر؟ و در صورت عدم موفقیت آنها، موانع موجود بر سر راه آنان چیست؟

به عقیده بنده حوزه تا به حال هیچ گام مثبتى در این زمینه برنداشته است. به عنوان نمونه امثال من که یازده سال براى تبلیغ به خارج از کشور رفته‏ ام، در برخى مواقع شهریه‏ مان قطع مى‏شد. این در حالى است که اگر بخشى از سختى‏ هاى سفر را تعریف کنم مو بر بدن افراد سیخ مى ‏شود.

الحمد لله حوزه علمیه در حدود ده سال است که رشته تخصصى تبلیغ را، (آنهم براى داخل ایران) دایر نموده، گر چه این امر خیر و قدم مثبتى بوده، ولى دایره تشیع بسیار وسیع‏تر از عرصه داخلى است که حوزه علمیه خود را تاکنون به آن محدود نموده است; زیرا فقط در شوروى سابق که بنده در این قلمرو جغرافیایى بیشتر تخصص دارم، ۶۰ میلیون مسلمان زندگى مى‏ کنند، که یکى دو نفر (یکى از آنها اخوى بنده) مبلغ حوزوى شیعه بیشتر در آن کشور وجود ندارد. در واقع به روشنى به این نتیجه مى ‏رسیم که حوزه علمیه قدم جدى در این رابطه برنداشته و در عملکرد آن کاستى ‏هاى ملموس و فراوانى وجود دارد.

براى جبران کاستى ‏ها، حوزه مقدسه علمیه قم چه اقداماتى را باید انجام دهد؟
به نظر بنده براى جبران کاستى‏ ها باید اقدامات زیر از سوى حوزه علمیه صورت پذیرد:
۱ – انتخاب و بکارگیرى کارشناسان خبره به منظور شناسایى طلاب مستعد براى تبلیغ در خارج کشور.
۲ – تاسیس مرکز سیاست‏گذارى و برنامه ‏ریزى براى مبلغین خارج از کشور در حوزه علمیه قم.

۳ – انجام نیازسنجى از کشورهاى مسلمان نشین به منظور کشف نیازمندى‏هاى تبلیغى آنان با عنایت ‏به مذاهب موجود در آن مناطق; زیرا طلبه ‏اى که مى ‏خواهد به خارج از کشور اعزام شود باید بداند که در کدام مناطق بهایى‏ها، پیروان شاخه‏ هاى مختلف اهل سنت، مسیحیت و یهودیت قرار دارند.

در صورتى که کسانی را مى ‏شناسید که با بکار بستن شیوه ‏هاى بدیع در امر تبلیغ در خارج از کشور موفق بوده‏ اند، معرفى فرمائید.
یکى از افراد برادر اینجانب، حاج شیخ على مدبر که بیش از ۱۲ سال است ‏براى تبلیغ و تدریس از ایران به کشورهاى آسیاى میانه مهاجرت نموده، از زمان «گورباچف‏» در آنجا حضور داشته، دوره «یلتسین‏» را پشت‏ سر نهاده، و «شواردنادزه‏» را نیز درک کرده است.

الآن حدود ۲ سال است که از پیکره اعزام جدا گردیده، زیرا به او گفته ‏اند باید به ایران مراجعت کنى، اما ایشان گفته عمر بنده در این راه صرف شده تا در این زمینه متخصص شده‏ ام، و اگر به ایران برگردم عمرم ضایع خواهد شد. بر این اساس تصمیم گرفت که به تنهایى در کشور گرجستان دانشگاهى راه ‏اندازى و تحت پوشش این دانشگاه به تبلیغ دین بپردازد. زیرا در آسیاى میانه و برخى مناطق دیگر جهان همانند مالزى و اندونزى براى راه‏ اندازى مؤسسات آموزشى تا حدودى دولت ‏با متقاضیان همکارى مى ‏نماید و اخوى اینجانب با دست‏ خالى موفق شد از ریاست جمهور وقت گرجستان آقاى «ادوارد شوارد نادزه‏» موافقت تاسیس این دانشگاه را کسب نماید.

در حال حاضر در دانشگاه مذکور ۷ رشته علمى وجود دارد. جالب این است که یکى از رشته‏ هاى این دانشگاه، رشته معارف مى‏ باشد که در تاریخ این کشور، از زمان پیامبر (صلی الله علیه واله) تا کنون حتى در زمان حاکمیت ایران بر آنجا چنین رشته‏ اى سابقه نداشته است.

شیخ على مدبر تا به حال توانسته دو دانشکده را به صورت آزاد اداره کند و از چندین کشور همسایه دانشجو بپذیرد. آنچه به نظر بنده موفقیت ایشان را در تبلیغ دین در عرصه گرجستان در پى داشته، بهره‏گیرى از شیوه نو و راه ‏اندازى دانشگاه و تدریس علوم دینى و معارف در آن مى ‏باشد. در واقع ایشان هم درس معارف مى‏ گوید و هم مدرک لیسانس آن هم با مهر تایید «شواردنادزه‏» اعطا مى‏ کند و فارغ ‏التحصیلان این دانشگاه هر کدام یک مبلغ دینى مى‏ شوند، زیرا با مدرک تحصیلى این دانشگاه استخدام مى شوند، برخى معلم و برخى در جاهاى دیگر مشغول به کار مى ‏شوند و از این طریق معارف دین منتشر مى‏ شود.

یکى دیگر از مبلغین موفق آقاى اسعدى هستند که به افریقا و ساحل عاج و کنگو رفت و آمد دارند و به زبان آن مناطق، آداب و رسوم آنجا مسلط است. کارى هم به اعزام ندارد. هر وقت‏ خواست مى‏ رود و مى آید. زیرا کسى که با مردم زندگى کرد و بین مردم معروف شد، در قید و بند زمان و مکان نمى ‏گنجد و حتى از اینجا، آنجا را هدایت مى ‏کند.

به نظر حضرتعالى ویژگى‏هاى یک مبلغ موفق خارج از کشور چیست؟
در پاسخ به این سؤال باید عرض کنم که این پرسش بسیار به جا و مهم مى‏ باشد و در صورت یافتن پاسخ صحیح آن بخش قابل توجهى از کاستى‏هاى امر تبلیغ در خارج از کشور مرتفع مى ‏گردد. به نظر اینجانب ویژگى‏هاى یک مبلغ در خارج از کشور بشرح زیر است:

۱ – ذکاوت; ما دینداران متعهد، نماز شب خوان، اما غیر زیرک داریم که مناسب کار تبلیغ خارج از کشور نیست; در واقع یک مبلغ اعزامى به خارج از کشور باید از قدرت تصمیم‏ گیرى بالایى برخوردار باشد که از هوش و ذهن خلاق آنها سرچشمه مى ‏گیرد. به تعبیر دیگر در هنگام مواجهه با مشکلات متعدد، نباید بگوید که این امر را به من ابلاغ نکرده‏اند; بلکه در چنین مواقعى باید تشخیص دهد که چگونه برخورد کند تا مسیر مشکل را تغییر دهد. به عنوان مثال، اگر پلیس آن کشور به او گفت که تدریس قرآن در اینجا ممنوع است نباید آن مبلغ خود را ببازد و بگوید برگردم به ایران; یعنى باید خود قدرت تصمیم ‏گیرى داشته، راهکار دیگرى را براى تبلیغ انتخاب کند. اگر تدریس قرآن ممنوع شد، احکام را تدریس کند.

۲ – شجاعت، دومین ویژگى یک مبلغ خارج از کشور است; زیرا اگر مبلغ خلافیت داشته باشد، اما شجاعت نداشته باشد در مواجهه با سختى‏ها و شداید دچار اضطراب و خودباختگى مى‏ شود. به عنوان نمونه خاطره‏ اى را در این ارتباط نقل مى‏ کنم.

یک روز در قزاقستان در سالن غذاخورى، پلیس گذرنامه ما را مطالبه کرد; بنده گفتم، پاسپورت در منزل است. در این هنگام پلیس به حرف ما اعتنایى نکرده و ما را به همراه خود به مرکز پلیس برد. یکى از مبلغانى که در اینجا با ما بود اتفاقا فرد بسیار خلاقى نیز بود، چون شجاعت نداشت رنگش پرید، تا حدى که من فکر کردم بیچاره مرد. چنین افرادى نمى ‏توانند حرف خود را در مواقع بحرانى بزنند و اگر آنها را به زندان انداختند، نمى ‏توانند از خود دفاع کنند.

۳ – تدین، دیگر ویژگى مبلغ دینى خارج از کشور است. زیرا در صورتى که دین در ضمیرش نفوذ نکرده باشد، نه تنها منشا اثر نمى‏شود بلکه خود به عنصرى ضد تبلیغى تبدیل مى‏ گردد.
در ایران بخاطر این که مبلغین علوم دینى لباس مقدس روحانیت را به تن دارند، خود این لباس نوعى محدودیت‏ براى آنها ایجاد مى‏ کند. گرچه این حکم کلى نیست، اما برخى افراد از ترس دادگاه ویژه، حفظ آبرو و یا حفظ شؤونات روحانیت، ملاحظاتى را در حرکات، سکنات، رفتار و اعمال خود لحاظ مى‏ کنند، اما در خارج از کشور چون عموما مبلغین به ناچار با لباس غیر روحانى به تبلیغ دین مى‏ پردازند، تنها فیلتر کنترلى آنها ایمان است. اگر عنصر ایمان در وجود طلبه ریشه دوانیده باشد، بسیار مؤثر واقع خواهد شد.

۴ – جوان بودن، اگر مبلغ جوان نباشد از عهده مشکلات احتمالى تبلیغ نظیر در راه ماندن، در سرما و برف گرفتار آمدن برنمى ‏آید . در این ارتباط خاطره‏اى را تقدیم حضور شما عزیزان مى ‏نمایم. در منطقه سیبرى که شب و روز برف مى‏ بارد، در یک شب از سوى یکى از شیعیان به مهمانى دعوت شده بودم. بر طبق رسم آنجا هیچگونه تعارفى در مراودات و تعاملات اجتماعى وجود ندارد. بعد از صرف شام، هنگامى که قصد بازگشت‏به محل سکونت‏ خود را داشتم (که حدود یک کیلومترى آنجا بود) میزبان به من توصیه کرد شب را در منزل آنها بمانم، ولى در حالى که بیرون از خانه بیش از یک متر برف باریده بود، من گفتم که باید بروم. از خانه خارج شدم، وسیله ‏اى براى رسیدن به خانه پیدا نکردم و مجبور شدم پیاده مسیر را طى کنم. در بین راه تا سینه در برف فرو مى ‏رفتم به طورى که نزدیک بود خفه شوم! در اینجا نتیجه مى ‏گیریم که جوان بودن و سلامت جسمى براى یک مبلغ نیاز است تا بتواند در مقابل خطرات و مشکلات عدیده مقابله نماید.

۵ – نویسندگى: اگر مبلغ دینى قدرت نوشتن نداشته باشد و صرفا براساس بیان و امور شفاهى به تبلیغ پردازد، در صورتى که شرایطى در خارج از کشور بروز نماید که از طریق بیان و خطابه نتوان پیام دین را به تشنگان معارف رساند در عمل اصل مقوله تبلیغ منتفى خواهد شد. به عنوان مثال، در روز واقعه ۱۱ سپتامبر در یک سفر تبلیغى که در شهر تفلیس بودم تمام روزنامه‏ ها و مجلات در سطح وسیع اسلام را دین تروریستى و مسلمانان را تروریست معرفى مى‏ کردند، آنها با درج مقالات و تحلیل‏هاى مختلف با استناد به برخى از آموزه‏ هاى دینى اسلام، همانند آیین جهاد درصدد تروریستى جلوه دادن اسلام برآمدند. آنها مى ‏نوشتند که بر طبق آیین جهاد مسلمانان، کشتن غیر مسلمانان تا جایى که جان مسلمانان به خطر نیافتد بر آنها (مسلمانان) واجب است.

خب تصور کنید در چنین مواقعى اگر مبلغ دینى ما اهل قلم باشد با نوشتن پاسخ آن شبهات در عمل نه تنها حرکت ضد دینى را خنثى مى‏ کند، بلکه در صورت نگارش مستند پاسخ‏ها یک اقدام تبلیغى غیر مستقیم را جامه عمل مى ‏پوشاند.

اتفاقا این حقیر نیز از فرصت استفاده کرده و با نوشتن پاسخ‏هاى علمى، شبه ه‏زدایى نمودم.
۶ – آشنایى و تسلط بر زبان: مبلغ دینى در خارج از کشور باید به نحو مطلوب، روان و کلاسیک به زبان مردم محل ماموریت آشنا باشد، منظور از کلاسیک در اینجا گویش غیر کوچه بازارى و غیر داش مشتى مى ‏باشد. به عنوان مثال یکبار در عشق‏ آباد در یک جلسه‏اى که سفراى کشورهاى مختلف به مناسبت ۲۲ بهمن به سفارت ایران دعوت شده بودند، برخى از افراد خودى در این جلسه به زبان روسى و یا ترکمنى صحبت مى‏ کردند، آنها مى‏ خواستند بگویند که ما هم زبان روسى را یاد گرفته‏ ایم ولى متاسفانه همه براى آنها مى‏ خندیدند؟ چرا؟ چون آنها در حد یک بچه و کوچه بازارى صحبت مى ‏کردند که این اثر منفى و بدى بر جاى گذاشت. به این ترتیب نتیجه مى ‏گیریم که یک مبلغ باید زبان تخصصى کشور محل ماموریت را خوب بداند تا بتواند از این طریق پیام دین را در حد بسیار عالى به مخاطبین برساند.

۷ – قناعت: یکى دیگر از ویژگى‏هاى مبلغین اعزامى نداشتن روحیه طمع ‏ورزى و مقدم داشتن رسالت و هدف مقدس تبلیغى بر اهداف و منافع مادى مى‏ باشد; زیرا بسیار اتفاق افتاده که مبلغ اعزامى به خارج از کشور در سفارتخانه از سوى دیپلمات‏هاى خودى تحقیر مى‏ شوند. به عنوان مثال در حالى که مبلغ ما ماهیانه در حدود ۱۰۰ یا ۲۰۰ دلار حقوق دریافت مى ‏کند همان دیپلمات در یکماه چهار هزار دلار حقوق مى‏گیرد. بسیار طبیعى است که اگر مبلغ دینى فرد خود ساخته و قانعى نباشد، در یک مقایسه تطبیقى زمینه ‏هاى انحراف از هدف و رسالت تبلیغى در او فراهم مى ‏گردد.

علاوه بر این با نهایت تاسف باید عرض کنم که در برخى سفارتخانه‏هاى ایران در خارج از کشور نیز همانند داخل کشور، رگه‏ هایى از باند و خط بازى، وجود دارد.

در برخى مواقع کارمندان سفارت به مبلغ مى‏ گویند که در فلان جا تبلیغ کن و در فلان جا تبلیغ نکن، در حالى که طلبه باید بداند که براى تبلیغ در میان همگان به آنجا عزیمت نموده است و باید با این مسجد، آن مسجد، مساجد دیگر بلکه کلیه مساجد مرتبط باشد. این رسالت و وظیفه اصلى مبلغ است. اما متاسفانه سفارت در برخى مواقع به او مى‏ گوید که اینها با ما در اصطکاکند و نباید براى تبلیغ به میان آنها بروید. و اگر هم مبلغ بر خلاف میل سفارت عمل نماید، آنها (کارمندان سفارت) او را کمک و یارى نمى‏رسانند.

خب تصور کنید اگر مبلغ به سخنان آنها گوش دهد، وظیفه ‏اش را انجام نداده، در حالى که او براى تبلیغ به آنجا رفته است. متاسفانه در برخى از این مواقع سفارت به مبلغ پیشنهاد مى ‏دهند که در صورت انجام این کار و انجام ندادن آن کار، فلان مبلغ کمک بلا عوض به شما پرداخت مى‏ گردد.

اگر مبلغ خودساخته نباشد و طمع‏کار باشد به اصل رسالت تبلیغى خود عمل ننموده است. در برخى اوقات نیز اتفاق افتاده که مبلغى براى تبلیغ به خارج از کشور رفته، اما متاسفانه بجاى تبلیغ به کار تجارت پرداخته و یا به انحاء مختلف نظیر پول‏هاى دعا و… از مردمى که به نان شبشان هم محتاجند، وجه دریافت مى‏ کنند. این چنین طمع‏ ورزى‏هایى به اصل دین ضربه مى‏زند. اگر طلبه طمع‏کار باشد، مردم مى‏ گویند: این نیز با فلان تاجر حشر و نشر دارد… اصلا او به دنبال تاجرها راه افتاده تا آنها بیشتر او را تحویل گرفته و به او خوب رسیدگى نمایند. این عمل فرد به اصطلاح مبلغ نه تنها اقدام تبلیغى به نفع دین نیست ‏بلکه خود به صورت عینى یک اقدام ضد دینى نیز محسوب مى‏ شود.

۸ – آراستگى ظاهر: در کشورهاى خارجى، حداقل کشورهاى آسیاى میانه که اینجانب در دفعات متعدد به آنجا سفر کرده‏ ام، بسیار به زیبایى پوشش و شکل و نوع لباس اهمیت مى ‏دهند. حال تصور کنید یک مبلغى با ظاهرى در هم ریخته به آن مناطق وارد شود; به طور طبیعى کلام این فرد مؤثر نمى‏ افتد. شیک‏پوشى و حفظ ظاهر، نوع ریش و نوع لباس به عنوان یکى از عوامل غیر مستقیم تاثیرگذار بر میزان نفوذ اجتماعى مبلغ در میان مخاطبین مى ‏باشد.

۹ – آشنایى اجمالى با علوم متداول: یک مبلغ در عرصه بین ‏الملل الزاما باید در حد متعارف (نه تخصصى) با کلیات علوم مختلف آشنایى داشته باشد; زیرا در صورتى که از موارد کلى و معمولى رشته ‏هاى مختلف علمى بى اطلاع باشد، در برقرارى روابط با طبقات مختلف مردم منطقه ماموریت ‏بخصوص اندیشمندان علوم گوناگون دچار بحران ارتباطى مى ‏شود و چه بسا نتواند رسالت فرهنگى و دینى خود را به نحو مطلوب برآورده سازد.

در پایان ضمن تشکر مجدد خواهشمند است در صورتى که خاطره بیاد ماندنى از سفرهاى تبلیغى خود دارید بیان فرمائید.

خب، خاطراتى فراوان از دوران سفرهاى تبلیغى خود در خارج از کشور بیاد دارم اما به اقتضاى وقت‏ به یک مورد اشاره مى‏ کنم.

در یکى از سفرهاى تبلیغى که پس از ۶۵ روز در شهر عشق ‏آباد بودم، قرار بر این شد که براى تبلیغ به شهر «مرو» عزیمت نمایم. از سفارت جمهورى اسلامى در آنجا پرسیدم «مرو» کجاست؟ آنها در جواب گفتند: در شهر «بایرم على‏» که «مرو» قدیم آنجا بوده، (الآن «مرو» جدید با آنجا فاصله دارد) به من گفته شد به «مرو» برو و در آنجا فردى بنام عباسعلى را که ریش سفید شیعه‏ هاى آن منطقه است، پیدا کن. در حالى که من به شهرى به بزرگى شهر قم مى ‏رفتم و درصدد بودم تا یک نفر را که هیچگونه نشانى از او نداشتم و تا آن موقع نیز او را حتى براى یکبار هم ندیده بودم، پیدا کنم. راس ساعت ۳ بامداد هنگام اذان صبح از قطار پیاده شدم . در این هنگام همه جا پر از برف و یخ و هوا نیز بشدت سرد بود و من با کیف سنگینى که در آن تعدادى قرآن و تسبیح جاى داده بودم، به دنبال جایى براى استراحت و خواندن نماز بودم; (البته این را هم بگویم که یک چوب نیز در دست داشتم که سگ‏هاى ولگرد را از خود دور کنم). با توجه به اینکه زبان آنجا روسى بود و من علاوه بر زبان مادرى خود تنها زبان انگلیسى را مى ‏دانستم، چون تابلوهاى اماکن عمومى و خصوصى به زبان روسى نوشته شده بود، من قادر به درک مفاهیم تابلوها نبودم.

در این هنگام نماى بیرونى یکى از ساختمانها، توجه ‏ام را جلب کرد، حدس زدم که این باید هتل باشد، با توکل به ذات اقدس الهى، درب آن مکان را زدم، در حالى که در را مى‏ زدم با خود چنین مى‏ اندیشیدم، در یک حالتى فرضى پس از این اقدام یا موفق به اسکان در آن مکان مى‏ شوم و یا آنکه در نهایت مرا ضرب و شتم مى‏ کنند. در هر حال پس از آنکه در را زدم، خانمى در جلو چشمم ظاهر شد، به محض دیدن ظاهر و قیافه در هم ریخته من و کاپشن ایرانى که بر تن داشتم، بدون آنکه کلامى بگوید، با اشاره دست و سر به من فهماند که دور شو، من با سماجت مجددا در را زدم، این بار مرد جوان ترکمنى در را باز کرد، همانگونه که در عرایضم گفتم، زبان مشترک مهم‏ترین عامل ارتباط مى‏باشد، ولى متاسفانه هیچکدام از ما زبان همدیگر را نمى‏ دانستیم. در عمل نمى ‏توانستیم با هم ارتباط برقرار کنیم، بهر تقدیر با زبان اشاره به او فهماندم که اتاقى را براى استراحت نیاز دارم، اما او هم جواب رد داد، به هر زحمتى بود از او خواستم اجازه دهد نمازم را بخوانم، قبول کرد و با اشاره به من فهماند که همانجا پشت در ورودى روى تکه موکتى نمازم را بجا آورم. با دلى شکسته نمازم را اقامه کردم، شاید این نماز بهترین نمازى بود که با تمام وجود و با حضور قلب و خشوع در تمام عمرم بجا آورده بودم و از خداوند متعال درخواست کردم که مشکل مرا حل کند.

پس از نماز از هتل خارج شدم در حالى که از شدت سرما بخود مى ‏لرزیدم، به خداى بزرگ متوسل شدم، ناگاه از پشت‏ سر صدایى شنیدم، برگشتم، دیدم همان مرد ترکمن است، اشاره کرد که برگرد، من برگشتم، متوجه شدم که اتاقى را براى من آماده کرده، با راهنمایى او به طبقه سوم ساختمان رفتم، اتاق فوق ‏العاده مجهزى بود. حدس زدم باید متعلق به یکى از مقامات ارشد حکومتى باشد، پس از این واقعه، رو به درگاه الهى کرده و سپاسگزارى نمودم. با خود مى ‏گفتم حتما حداقل صد دلار براى هزینه این اطاق مجلل از من درخواست‏ خواهد کرد; ساعت ۱۰ صبح برخاستم و براى تصفیه حساب از اتاق خارج و نزد مرد ترکمن مسئول هتل رفتم، وقتى از او میزان هزینه پرداختى را سؤال کردم، با تعجب دیدم پاسخ داد، «هزینه‏ اى نمى‏ گیریم‏» ، فقط براى من دعا کن، من فرد بدبختى هستم; زیرا نماز نمى‏ خوانم، و کسى به من نماز خواندن را یاد نداده است.

پس از آنکه به او دعا کردم (در فرهنگ آنها وقتى از کسى مى‏ خواهند که به آنها دعا کند، باید در همان زمان و مکان به آنها دعا کرد) ، او به من گفت، آیا فهمیدى در کجا استراحت کرده‏ اى؟ جواب دادم: خیر. گفت: این اتاق متعلق به «صفر مرادنیازف‏» رئیس جمهور کشورمان است; و مهمانان ایشان در اینجا استراحت مى‏ کنند. اما من بعد از نماز خواندن شما به شدت تحت تاثیر قرار گرفتم و دلم شکست و متحول شدم و تصمیم گرفتم که این اتاق را که خالى مانده بود براى استراحت ‏شما در نظر بگیرم. در هر حال از او تشکر کردم و از هتل خارج شدم; و در حالى که دنبال عباسعلى که ریش سفید شیعه‏ ها بود مى‏ گشتم، و هیچ‏گونه نشانى و یا تصویرى از او نداشتم، به اولین فردى که رسیدم، سؤال کردم عباسعلى را مى‏ شناسى؟ با تعجب پاسخ داد:

عباسعلى من هستم .» این در حالى بود که من در ذهن خود تجزیه و تحلیل مى‏ کردم از قیافه‏ ها باید تشخیص دهم که این فرد، ارمنى، یهودى یا مسلمان است. ولى همه قیافه‏ ها یکنواخت‏ بود. این خاطره براى من شیرین‏ ترین خاطره دوران تبلیغ من محسوب مى‏ شود; زیرا پس از شناسایى عباسعلى و برقرارى رابطه با او جرقه آغاز تبلیغات دینى زده شد و راه براى ادامه کار هموار شد، و مناطق شیعه نشین، تعداد شیعیان، تعداد مساجد، ایران دوستان و اسلام خواهان را شناسایى کردم و این شناخت ‏براى بنده و سایر مبلغان در سفرهاى تبلیغى آتى بسیار مؤثر افتاد. دلیل واضح این امر هم مقایسه تطبیقى وضعیت اعتقادى و عملى ساکنان آن منطقه در آن هنگام و در حال حاضر مى‏ باشد.

منبع:رهیافته

روایتی جالب و خواندنی از سفر کاملا اتفاقی چند اسپانیایی به قم!!

unnamed

دو دختر و دو پسر اسپانیایی که از دوستان چند سال پیش دانشجویی من در سوئد بودند تابستان امسال به ایران آمدند تا با هم سفری دو هفته ای به شهرهای مختلف داشته باشیم. برنامه خاص و دقیقی برای سفرمان نداشتم. قرار شده بود برحسب شرایط در این باره تصمیم بگیریم ولی یک از دوستانم آریانا، راجع به چند شهر ایران از جمله قم از من سوال کرده بود. با خنده و تعجب به او گفته بودم جای مناسبی برای سفر نیست.

صبح آخرین جمعه ماه رمضان من و چهار دوست اسپانیایی ام از تهران به سمت کاشان راه افتادیم. قرار بود یک شب در کاشان بخوابیم و روز بعد به سمت اصفهان حرکت کنیم. نزدیک عوارضی قم – کاشان که رسیدیم یک حس کنجکاوی و هیجان عجیبی در من شکل گرفته بود. هیچ تصوّر و ذهنیتی از شهر قم نداشتم. دلم می خواست یکبار هم که شده به این شهر بروم. اما در نهایت منصرف شدم و از تابلوی خروجی به سمت قم رد شدم.

به عوارضی رسیدیم. وارد دهانه پرداخت عوارضی که شدم درحالیکه پول را بدست کارمند عوارضی میدادم پرسیدم که آیا به خانمهای خارجی هم اجازه ورود به حرم میدهند؟ کارمند جوان که چهره‌ ای آرام و مذهبی ای داشت به داخل ماشین نگاهی کرد و گفت چرا ندهند؟ منتهی از ورودی قم دیگر رد شده ای و باید همینجا دور بزنی. پولی که برای عوارضی داده بودم را پس داد و مسیر ورود به شهر را در آن سوی بزرگراه با دست نشانم داد.

وقتی دور میزدم برای مهمان هایم توضیح دادم که برنامه همین الان عوض شد و به قم میرویم. همگی می خندیدیم و نمی دانستیم قرار است چه اتفاقی پیش آید. آیا همه چیز بخوبی پیش می رود یا برای مان دردسر درست می شود؟

مراسم روز قدس تازه تمام شده بود و کوچه ها و خیابانهای اطراف حرم به نظر شلوغ تر از روزهای معمولی بود. بعد از پارک کردن ماشین، مجبور بودیم مسیری طولانی را پیاده راه برویم و بدلیل ساخت و سازهای اطراف حرم، پیدا کردن مسیر اصلی گیج کننده بود. برای دقایقی در کوچه های اطراف گم شدیم.

از روبرو یک مرد سالمند و متشخص که به نظر از خادمان حرم بود به سوی ما می آمد. در حالیکه بطری آبی که در دست داشتم را پشت خودم پنهان کردم آدرس حرم را از او پرسیدم. چند دقیقه بعد یک مرد با ۲ زن و دختر پوشیده در چادر از کنارمان رد شدند. باز هم با احتیاط جلو رفتم و آدرس حرم را پرسیدم. کمی جلوتر بر سر یک دوراهی در یکی از کوچه های خلوت و داغ اطراف حرم باز هم از دو مرد میانسال که در حال گفتگو بودند آدرس را پرسیدم
حس عجیبی بود. عجیب و جدید.

به مکالمه و مراوده با چهره هایی از این دست با آن پیراهن های روشن و یقه های آخوندیشان، با آن ریش انبوه و جای مهر بر پیشانی شان، با آن قیافه هایی که معمولاً یا باتوم و بیسیم و اسلحه بدست شان دیده بودم، یا در حال کتک خوردن از دست شان فرار کرده بودم و یا در محیط های اداری و دولتی با نفرت و خشم از کنارشان عبور کرده بودم عادت نداشتم.

سال های سال بود که لبخندی عاری از کراهت بر لبان این جماعت ندیده بودم. سال های سال بود که نگاهی مستقیم به چشمان این جماعتی که دنیا را به رنگ دیگری میدیدند نداشتم. نمیدانم دلیلش چه بود. همراهی با چند خارجی؟ مهمان نوازی؟ حضور در سیاره ای دیگر؟ نمیدانم! اما هرچه بود به نظرم رسید همه‌ی برخوردها خیلی بهتر از آنچه فکر می کردم بود.

هرچه به حرم نزدیکتر میشدیم به حجم جمعیت اضافه میشد. کم کم هول و اضطراب عجیبی در دلم افتاده بود. کم کم سنگینی نگاه های مستقیم و طولانی عابران، نگاه های متعجب و پرسشگر زائران، نگاههای بی روح، نگاه های بی تفاوت، نگاههای خشمگین، و نگاههای ترسناک مردم بیشتر می شد. گهگاهی هم لبخندی از میانه‌ی جمعیت جلب توجه میک رد که شاید بیشتر به دلیل دیدن توریست ها بود.

در امتداد آخرین کوچه منتهی به حرم، من که جلوتر از بقیه راه می رفتم، مکثی کردم، برگشتم و رو به سوی دوستانم چرخاندم. ظاهر پسرها معقول بود. نگاهی به سرتاپای دخترها کردم. شلوار تنگ، پیراهن کوتاه، روسری های رنگی نصف و نیمه بر روی سر. با خودم گفتم آیا تصمیم درستی گرفته ام؟ آیا برخورد مناسبی با ما خواهد شد؟ آیا بهتر نیست همینجا برگردیم؟

زیر آفتاب داغ تابستان قم، برای چند ثانیه به هم خیره ایستاده بودیم. فضای محیطِ پر از عابرِ کوچه آنقدر سنگین شده بود که بدون حتی کلمه ای، آنا که احتمالاً نگران شده بود گفت آیا به ما اجازه میدهند وارد شویم؟ بهتر نیست برگردیم؟ هر چهارنفر منتظر پاسخ من بودند. تصمیم سختی بود. میان ماجراجویی و احتیاط باید یکی را انتخاب می کردم! عملاً ضرورتی برای نگرانی نبود ولی به طور غریزی می دانستم که خیلی چیزها در این سرزمین بی دلیل اتفاق می افتد و شاید …

گفتم مشکلی نیست. نگران نباشید. فقط روسری هایت ان را کمی جلوتر بکشید. برگشتم و به درون جمعیتی که دیگر بسیار متراکم شده بود حرکت کردیم.

روبروی در ورودی حرم که رسیدیم تازه متوجه شدم که ورودی خانمها و آقایان متفاوت است. دخترها می گفتند اگر مشکلی پیش نمی آید خودشان م یروند داخل حرم. مطمئن بودم که با این لباس اجازه ورود ندارند. اما آیا کار درستی است که تنها به داخل بروند؟ گفتم باید چادر سر کنند اما بهتر است همینجا منتظر من باشند تا سوال کنم. از میان ازدحام مقابل در ورودی حرم خودم را به نگهبانی که زیر سایه ایستاده بود رساندم و برایش توضیح دادم که چهار نفر همراه خارجی دارم. گفت باید با دفتر امور بین الملل هماهنگ کنم. سمت راست، انتهای کوچه، ورودی ۱۳.

همگی به سمت ورودی مذکور راه افتادیم. از دوستانم خواستم بیرون منتظر باشند و من وارد حیاط پشتی حرم شدم. به اتاق دفتر امور بین الملل رسیدم. چند مرد میان سال و ریش دار در اتاق نشسته بودند. پشت میز هم یک آخوند نشسته بود. عبا به تن نداشت ولی عمامه و لباس بلند زیر عبای آخوندی اش را پوشیده بود.

برخورد مناسبی داشت. بعد از اینکه ماجرا را توضیح دادم، گوشی را برداشت و به جایی زنگ زد. به آنسوی خط آمرانه گفت بگو بهرامی بیاید. بگو بهرامی بیاید.
بعد هم به یکی از افراد داخل اتاق گفت سریع برود و دو تا چادر برای خانمها بیاورد و رو به در نیمه باز گوشه‌ی اتاق هم بلند گفت وسایل پذیرایی برای مهمانها آماده کنند.
سپس به من که با چشمهای متعجبم نگاه میکردم با لبخند گفت برو بیارشون اینجا تا اول گلویی تازه کنند، چادرها را هم دم در تحویل بگیر و سرشان کن.

از اتاق خُنک دفتر امور بین الملل خارج شدم. ظهر داغ آخرین جمعه ماه رمضان بود. حس عجیب و جدیدی سرشار از هیجان و خوشحالی در من ایجاد شده بود. به سمت در ورودی دویدم.
یک نفر دو چادر روشن و گلدار برای مهمانهای خانم آورده بود. چند خانم چادر بسر در حال خروج از حرم بودند. از ایشان خواستم به دوستان خارجی ام نحوه سر کردن چادر را یاد بدهند. البته خودم هم میتوانستم یاد بدهم ولی بیشتر بدنبال بهانه ای بودم برای ایجاد ارتباط با دنیای بیگانه و غریبی که انگار تازه کشفش کرده بودم.

دنیای بیگانه ای که زیر چادر دفن شده بود. یا شاید برای آزمودن نحوه برخوردشان با خارجی ها یا برای نزدیک تر شدن به انسان هایی که همیشه دور بودند. دوستانم چادرها را به سر کردند و وارد حیاط سمت چپ حرم شدیم.

باز هم جلوتر از بقیه بودم و هر چند ثانیه برمیگشتم و به دختران اسپانیایی چادر پوشیده‌ی پشت سرم نگاهی می کردم و لبخندی میزدم. نزدیک دفتر امور بین الملل که شدیم، دیدم آخوند پشت میز بهمراه دو نفر دیگر بیرون از اتاق منتظر ما هستند. یکی از آن دو نفر بهرامی بود. جوانی حدود سی سال، با صورتی آفتاب سوخته که نشان می داد از اهالی جنوب ایران است. با ریشی به اندازه یک مشت بسوی ما آمد و با مردها دست داد و با لهجه‌ی انگلیسی بسیار خوبی به دوستان خارجی ام خوشامد گفت.

وارد اتاق شدیم. آخوندی که گویا رییس دفتر بود دو میز کوچک از اتاق بغلی آورد و جلوی مهمانان خارجی گذاشت و سپس چند بطری آب معدنی خنک بهمراه چند کیک روی میز قرار داد و رفت. برای من آب و کیک نیاورد. اما آندرو، لیوانی پر از آب کرد و بدست من که کنار آقای بهرامی نشسته بودم داد.

سپس آقای بهرامی شروع کرد به انگلیسی حرف زدن. بسیار سلیس و روان صحبت می کرد. از تاریخچه‌ی مکان و شخصیت حضرت معصومه و اینکه که بوده و چه کرده و چه جایگاهی در مذهب شیعه دارد توضیح میداد.

بعد از آن فاز صحبت هایش تغییر کرد. تا حدی مشغول تبلیغ اسلام شد و کمی هم درس احکام می داد. از امام غایب گفت و از معجزات پیامبر اسلام. از مقایسه هایی بین اسلام و مسیحیت گفت و از همیاری عیسی مسیح و امام مهدی در روز ظهور و غلبه اش بر نظام ظلم حاکم بر جهان.
دلم می خواست زیر گوشش بگویم برادرجان سعی کن بیشتر روی جنبه های انسانی و مهربانی و اخلاقی و تاریخی اسلام تمرکز کنی تا جنبه های ماوراء الطبیعه و اعجاز. اما سکوت کردم.

بهرامی همچنان در حالت صحبت کردن بود و به نظر دلش می خواست از فرصتی که پیش آمده استفاده کند و از همه چیز و همه جا حرف بزند. ساعت نزدیک پنج و نیم بعدازظهر شده بود.

گهگاه نگاهی کوتاه بین من و دوستانم که روبروی من نشسته بودند رد و بدل میشد. نگاه هایی کوتاه، پر از حرف و زیرچشمی. نگاه ها را تند می دزدیدیم تا مبادا خنده مان بگیرد یا حالتی به چهره بگیریم که میزبان متوجه شود که دیگر حواس مان از صحبت هایش که بیش از دو ساعت طول کشیده بود پرت شده است.

اواخر کار بود که بهرامی گفت اگر کسی سوالی دارد در خدمت است. یکی از دخترها از علت پوشش اجباری و حجاب پرسید. آقای بهرامی هم از اینکه این موضوع بخاطر سلامت و امنیت خود خانم هاست صحبت کرد و آنها را با جواهراتی مقایسه کرد که صاحبش در معرض دید غریبه ها نمی گذارد. یکی دیگر از دخترها وسط حرفش پرید و گفت همه آنچه گفتید از نقطه نظر یک مرد است.

بهرامی مایل بود بیشتر حرف بزند. من هم گفتم که دیگر دیر شده است و باید کم کم برویم چون عازم کاشان هستیم. آقای بهرامی باز هم توضیحاتش را ادامه داد و چند بار گفت که این یک بحث خیلی عمیق و طولانی است. ایمیلش را روی کاغذی نوشت و داد دست دوستانم که در آینده بتوانند کاملتر به این بحث ادامه دهند. سپس همگی کفشهای مان را که درآورده بودیم پوشیدیم و راهی حیاط حرم شدیم.

در حیاط حرم، آقای بهرامی همچنان از اعجازات اسلام صحبت می کرد.
از شق القمر و اینکه سازمان ناسا خطی میان کره ماه کشف کرده که نشان از دو نیم شدن آن در گذشته میدهد، و اینکه طبق مطالعات علمی آب زمزم تنها آب شفابخش و دارای عناصر خاص است، و اینکه فیزیک ثابت کرده که محل احداث کعبه مرکز ثقل کره زمین است و غیره

پس از پایان بازدید از محوطه خارجی حرم، گفتند که حدود دو سال است به خارجیها اجازه ورود به صحن حرم را دیگر نمیدهند. کمی در حیاط مشغول عکس گرفتن شدیم.
در آخر در حالی که به سمت در خروجی حرم می رفتیم، آقای بهرامی به من گفت لابد در زندگی کارهای خوب زیادی کرده ام و بنده خاص و منتخبی هستم که در چنین روزی، آخرین جمعه ماه رمضان، از آن سر دنیا به زیارت حرم آمده ام و حضرت مرا طلبیده است. آرام و با لبخندی ساختگی گفتم امیدوارم که اینطور باشد.

تجربه‌ی جالبی بود. همگی به اتفاق از اینکه به قم رفتیم راضی بودیم. روزهای آخر سفر دوستانم می گفتند این بهترین بخش سفرشان نبود ولی متفاوت ترین بخش آن بود و خیلی از اینکه به آنجا رفتند و از نزدیک با آن محیط به قولشان رادیکال، روبرو شدند راضی هستند.

خاطره زیبای حجه الاسلام و المسلمین احمد زادهوش

komeil 92.2.5 (8)

به گزارش  روابط عمومی جامعه المرتضی علیه السلام،حجه الاسلام والمسلمین زادهوش ریاست محترم جامعه المرتضی در بیان خاطرات خود می گویند:

چند سال پیش که روحانی کاروان حج بودم در شهر مدینه اتفاق جالبی افتاد که نشان دهنده‌ی تاثیر شگرف اهل بیت در جذب و هدایت انسانها و برطرف کردن موانع درونی آنان و ذوب کردن گرفتگی‌ و دل‌مردگی‌های آنان است.

ایشان نقل می‌کنند: هنگام ظهر و موقع صرف نهار بود که جوانی جلو آمد و گفت: در مدینه معجزه شد. همگی برگشته و او را نگاه کردیم و مشتاق شدیم ببینیم چه اتفاقی افتاده است. وقتی از او خواستیم ماجرا را تعریف کند گفت: من پدر خانمی دارم که با وجود ۶۲ سال سن، در اعتقاداتش ضعیف است و اصلا نه نماز می‌خواند، نه عبادت می‌کند و نه در مجالس یا امور دینی دیگر شرکت می‌کند؛ حتی گاهی فحاشی هم می‌کند و کلا قائل به دین و نمازو آخرت و امامان و … نیست.

وقتی در ایران بودیم و خواستیم برای حج ثبت نام کنیم و اصلا برای حج آمدن روی ایشان حسابی باز نکرده بودیم ایشان گفت: من هم می‌خواهم بیایم. همگی تعجب کرده بودیم و هرچه گفتیم سفر ما سفر حج و خانه خدا و مدینه و … است و شما کجا می‌خواهید بیایید گفت:

شما چکار دارید؟ من هم همراه شما می‌آیم. می‌خواهم برای گردش بیایم. شما بروید به عبادت و زیارتتان برسید، من هم می‌روم دنبال گردش و تفریح خودم. عوض اینکه اینجا بخواهم بیرون بروم، آنجا بیرون می‌روم و خوش‌گذرانی می‌کنم، کاری هم به کار شما ندارم.

ما هم قبول کردیم و ایشان همراه ما آمد. اتفاقا درمدینه برای هتل جدا از هم افتادیم و ایشان در هتلی جدای از هتل ما اتاق گرفت. دیروز بود که پیش ما آمد تا به دخترش سری بزند و حالش را بپرسد. با هم نشستیم پای صحبت کردن که وسط حرفهایش فهمیدم در این دو روز اقامت در مدینه به مسجدالنبی که کنار هتلش هم بود نرفته و سر نزده است.

وقتی می‌خواست برگردد گفتم: همراه شما می‌آیم تا آدرس هتل شما را یاد بگیرم و دفعه‌ی بعد من بیایم دنبال شما. ابتدا قبول نکرد، اما اصرار کردم و همراهش به راه افتادم.

مسجدالنبی به گونه‌ای بود که دقیقا بین هتل ما و ایشان قرار داشت. وقتی خواستیم از مسجدالنبی رد شویم دیدم ایشان مسیرش را عوض کرده و می‌خواهد مسجدالنبی را دور بزند. گفتم: این دیگر چه کاری است؟ به عقل انسان جور در نمی‌آید که بخواهیم این‌همه راه خودمان را دور کنیم. بیایید از وسط مسجد رد شویم تا راهمان را کوتاه کنیم. ایشان قبول نکرد. اصرار کردم بازهم نپذیرفت. بالاخره آنقدر از گرما و آفتاب و دور شدن راه و … گفتم و اصرار کردم که نهایتا به اجبار راضی شد از وسط مسجد عبور کنیم.

حواسم را جمع کردم و او را به دقت زیرنظر گرفتم. همین که وارد مسجد شدیم احساس کردم تحت تاثیرفضا و حال و هوای مسجد قرار گرفته است. جلوتر رفتیم و باز نگاهش ‌کردم دیدم حالش تغییر کرده و لحظه به لحظه دارد تغییرحالتش شدیدتر می‌شود طوری که نگران شدم و با خودم گفتم نکند واقعا برایش اتفاقی بیفتد و آن‌موقع چه جوابی دارم بدهم.

همین که به وسط مسجد پیامبر رسیدیم ناگهان افتاد روی زمین و شروع کرد با صدای بلند گریه کردن واشک ریختن و فریاد زدن. به کلی دگرگون شده و انگار تازه متولد شده بود و از این رو به آن رو شد. شروع کرد به توبه کردن و معذرت خواستن و نماز و عبادت کردن. بعد از این همه سال برگشت، آن هم در سن ۶۲ سالگی. الان هم دو روز است که مشغول نمازو رازو نیاز و عبادت است و هنوز از مسجدالنبی بیرون نیامده است.

 

اهمیت آیت الله بروجردی به تبلیغ بین الملل

BorujerdiHossein

آقای بروجردی در اعزام مبلغ به خارج از کشور خیلی فعال بود. ایشان در مصر، مکه، مدینه و آفریقا نماینده داشت. نماینده­ی ایشان در مدینه مرحوم آقا سید زین العابدین بود و پس از او، مرحوم آقا شیخ عبدالحسین فقیهی رشتی به این کار پرداختند. آقای محققی را به هامبورگ فرستادند و برای حفظ موقعیت آنها سفارش می­کرد.

ادامه مطلب

چند تجربه تبلیغی (تبلیغ در خارج از کشور)

url

۱- سال ۶۲ برای تبلیغ به لبنان اعزام شده بودم. محلّ تبلیغ من روستای «العین» در استان «بقاع» بود. این روستا سی و پنج روستای دیگر را نیز زیر پوشش داشت. روحانی که به آنجا می رفت باید روزهای مدت مأموریت خود را بین این روستاها توزیع می کرد.
اولین شبی که به مسجد رفتم برایم بسیار خاطره انگیز بود. شیعیان روستا بسیار گرم برخورد کردند. در آن زمان هر روحانی را که از ایران به لبنان می رفت پیام آور انقلاب و آزادی می دانستند. یکی گفت: حال امام خمینی چطور است؟ این جمله را به گونه ای صمیمانه و خودمانی مطرح کرد که احساس می کرد من همین دیروز امام خمینی رحمه الله را دیده و با او سر یک سفره غذا خورده ام.

ادامه مطلب